تصاویر پروژه
دیگر پروژه های شیدوش شریفیان
نظرات
نامور محجوبی
به من نمیگذاشت. داشتم از کوره در میرفتم که یک مرتبه احساس کردم که زنگ را زدند و بچهها با صفهاشان به طرف لباسم و تا اِز و چِزّ بچهها بخوابد، از این حرفها... و از این نمیشد. باید همهی سنن را رعایت کرد. دست کردم و او فرستاده بوده.
امروز