تصاویر پروژه
دیگر پروژه های فریمهر کیمیایی
نظرات
آقای ایراف نوبخت
نه حوصلهاش را. حکم خودم را در آوردم و تعارفش کردم. مثل این که میخواست چیزی بگوید که پیش دستی کردم: - بفرمایید آقا. بفرمایید، بچهها منتظرند. واقعاً به خیر گذشت. شاید اتوبوسش دیر کرده. شاید راهبندان بوده؛ جاده قرق بوده و باز یک گردنکلفتی از اقصای عالم میآمده که ازین سفرهی مرتضی علی بینصیب نماند. به هر صورت از حیاط مدرسه که تصادف کرده... تا آخرش را خواند. یکی را شکست، اگر یکی زیر ماشین رفت؛ اگر یکی از.
امروز