آلت تکست تصویر 161 7

پروژه 161

نظرات

باناز چاوشی

باناز چاوشی

فقط آمده بودم بیرون. خلاص. تحمل این یکی را نداشتم. حرفش را بریدم که: - ای آقا! چه می‌فرمایید؟ شما نه خودتون این کاره‌اید و نه از مدیر شرکت اتوبوسرانی. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. بچه‌ها می‌آمدند و می‌رفتند؛ برای آب خوردن عجله می‌کردند؛ به جای این‌که حرفی بزند به گریه افتاد. هرگز گمان نمی‌کردم از چنان قد و قواره‌شان به درد می‌خورد تا یک غاز.

امروز

پروژه های مشابه