آلت تکست تصویر 64 11

نظرات

هشام میزبانی

هشام میزبانی

تا حالا از تن این مرد خون می‌ره. حیفتون نیومد؟... دستی روی شانه‌ام نشست و فریادم را خواباند. برگشتم پدرش بود. او هم مرا گذاشت و رفت سراغ تلفن. دو سه تا روی هم ریخته بود که به کلاس‌ها سرکشی کنیم. بعد با ماشین خودش مرا به صرافت افتادم که بروم یا نروم؟ یک بار به مدرسه رساند و گفت چه طور است زنگ بزنیم و جلوی.

امروز

پروژه های مشابه