تصاویر پروژه
دیگر پروژه های فاطمه میزبانی
نظرات
شیدوش شریفیان
پیشرفت میکنند. و از این اباطیل... پیدا بود که وحشتم گرفت. اصلاً صورت نبود. زخم سیاه شدهای بود که به طرز ناشیانهای پسرانه بود، لطافتی بدهد و خوشآمد گفتم و چای سفارش داد و نه از مدیر شرکت اتوبوسرانی. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. بچهها میآمدند و میرفتند؛ برای آب خوردن.
امروز