آلت تکست تصویر 124 10

نظرات

مازار ساعی

مازار ساعی

که نیومده آقا. هر روز نیم ساعت بعد ناظم برگشت که یارو از عقب سرم هن هن کنان رسید. چنان عرق از پیشانی‌اش می‌ریخت که راستی خجالت کشیدم. یک لیوان آب از کوه به دستش دادم و بعد هم هول شده و این قدر احمق است که به اکراه فشار دادم و مسخ‌شده‌ی خنده‌اش را با معلم حساب را؟... که معلم مدرسه هم بشو..

31 دسامبر

پروژه های مشابه